سلاله(کنیزموسی بن جعفر)

  • خانه 
  • عمه سمیرا یاکاشف الزفرات زیارت امام رئوف 

جملات ناتمام

جمله‌ی ناتمام

«پایانش را خودم نوشته بودم؛ با آخرین قطره‌ی امیدی که هنوز در من باقی مانده بود. اما درست در حاشیه‌ی آخرین صفحه، کسی با دست‌خطی آشنا نوشته بود:
«اشتباه کردی، هنوز تمام نشده.»
خشکم زد. سال‌ها بود آن دست‌خط را ندیده بودم؛ دست‌خط کسی که روزی تمام زندگی‌ام را میان چند صفحه جا گذاشته بود و بی‌آنکه توضیحی بدهد، از قصه‌ام رفته بود.

کتاب را دوباره ورق زدم. همه‌ی صفحه‌ها همان‌هایی بودند که خودم نوشته بودم؛ جز همان چند کلمه‌ی کوتاه در حاشیه‌ی آخرین صفحه. نمی‌دانستم بیشتر از دیدن آن جمله می‌ترسم، یا از این حقیقت که ته دلم هنوز آرزو می‌کردم ادامه‌ای وجود داشته باشد.

گاهی خیال می‌کنیم با گذاشتن یک نقطه، گذشته را تمام کرده‌ایم؛ غافل از اینکه بعضی قصه‌ها به نقطه ختم نمی‌شوند، به سکوت ختم می‌شوند‌ و سکوت، همیشه به معنای پایان نیست.
آن شب فهمیدم بعضی آدم‌ها از زندگی ما رفته‌اند، اما ردّشان نه؛ در گوشه‌ای از قلب می‌مانند، درست همان‌جا که هیچ پاک‌کنی توان پاک‌کردنش را ندارد.
صفحه را بستم.

این بار نه از سرِ فراموشی؛ بلکه چون فهمیده بودم بعضی قصه‌ها را نباید دوباره ادامه داد.‌ باید پذیرفت که گاهی زیباترین پایان، همان نقطه‌ای‌ست که با تمام دلتنگی‌ها می‌گذاری و آرام با خودت می‌گویی:
«قصه تمام نشد؛‌ من فقط یاد گرفتم دیگر در آن زندگی نکنم.»

شهریور 1405
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << < جاری> >>
  1 2 3 4 5 6
7 8 9 10 11 12 13
14 15 16 17 18 19 20
21 22 23 24 25 26 27
28 29 30 31      

سلاله(کنیزموسی بن جعفر)

جستجو

موضوعات

  • همه
  • آرزوی من
  • بدون موضوع
  • گذشته گذشت

فیدهای XML

  • RSS 2.0: مطالب, نظرات
  • Atom: مطالب, نظرات
  • RDF: مطالب, نظرات
  • RSS 0.92: مطالب, نظرات
  • _sitemap: مطالب, نظرات
RSS چیست؟
  • کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان
  • تماس